هر کس، در هر جا، در هر شغل و حرفه ای نیازمند تغییر است. هر کس می تواند جریان ساز باشد. به شرط آنکه خود و محیط اطرافش را بشناسد.شناخت خود و استعداد های خود و شناخت جامعه و نیازها و ظرفیت های آن. باید در هر شغل و منصبی مانند همه کشورهای پیشرفته، محیط پیرامون و ظرفیت ها را شناخت و تحلیل کرد.

 اختصاصی ایران هشدار؛ در ذهن همه ما هزاران اما و اگر و ای کاش هست... از آرزوهای دور و دراز برای اصلاح جهانی و وطنی گرفته تا ای کاش های شخصی.
بعضی از این آمال و آرزو ها به قدری تکرار شده اند که تقریباً واژه هایی بی معنا هستند.
اگر تکرار با عمل همراه نباشد، آرزو و آرمان را نیز از ارزش و مفهوم خالی می کند. آرزوی پایان جنگ، پایان فقر، پایان قحطی، آرزوی داشتن هوای پاک، آرزوی پیشرفت، ترقی، آرزوی داشتن پول و ثروت و ...همه این ها شدنی است، به شرط آنکه از آرزو فراتر رود و به خواسته و میل تک تک افراد تبدیل شود. باید سطح آرزوها را بالا برد. باید تغییر کرد و نباید از آن ترسید. تغییر سخت نیست. میل و اراده می خواهد.
هر کس، در هر جا، در هر شغل و حرفه ای نیازمند تغییر است. هر کس می تواند جریان ساز باشد. به شرط آنکه خود و محیط اطرافش را بشناسد. پس، اولین قدم شناخت است؛ شناخت خود و استعداد های خود و شناخت جامعه و نیازها و ظرفیت های آن. باید در هر شغل و منصبی مانند همه کشورهای پیشرفته، محیط پیرامون و ظرفیت ها را شناخت و تحلیل کرد.
دومین قدم خلاقیت و نوآوری است. به شدت باید از تقلید اجتناب کرد. باید به دنبال چیزی متمایز از دیگران بود. تقلید و تکرار پس از مدت کوتاهی کسل کننده خواهد شد. تکرار محکوم به افول است. باید در هدفگذاری، در انتخاب محصول، در شیوه جذب، در شیوه فروش و ... خلاقیت داشت. هر چقدر هدف بزرگتر و فراگیرتر باشد، راهکارهای بیشتر مقابل فرد می گذارد. جهانی اندیشیدن و بومی عمل کردن کلید موفقیت است. 
به طور مثال در نظر بگیرید که چند بازاریاب در اطراف شما وجود دارند؟ یا چند بازاریاب در کشور شما وجود دارد؟ اگر سود مالی را نهایت موفقیت یک فرد در نظر بگیریم، چه تعداد به واقع به موفقیت رسیده اند و به تمام وعده های معهود دست یافته اند؟ بازار مورد نظر عموم بازاریابان کدام است؟ آیا صرفاً مردم شهرها جامعه مخاطب بازاریابان هستند؟ چه تعداد از ظرفیت های دیگر هم بهره برده اند؟ به طور مثال چند بازاریاب از محصولات روستا برای فروش استفاده کرده اند؟
هدف می تواند بر اساس اولویت های جمعی تعریف شود. هدف می تواند به گونه ای باشد که سود شخصی در تضاد با منافع دیگران نباشد. هدف می تواند کمک به کارگر هموطن در شهر و روستا برای ادامه کار باشد، می تواند رفع نیاز واقعی جامعه و افزایش تولید وطنی باشد، می تواند تلاش برای فروش کالای با کیفیت و ارتقای سطح سلیقه مخاطب باشد و در سایه این تغییرات، مطمئناً فرد هم به برکت و سود فراوان دست خواهد یافت.
بازاریابان حرفه ای به خوبی می توانند نیاز و سلیقه جامعه را شناسایی کنند و بر اساس آن از تولیدکنندگان مطالبه کنند. حتی می توانند ذائقه مخاطب را به آن سویی که می خواهند هدایت کنند.
اینگونه هدفگذاری، بر انتخاب محصول وحتی شیوه جذب تأثیرگذار است و چه بسا که مشتری به سمت بازاریاب بیاید.
نتیجه
همه باید آرزو و آرمان داشته باشند. ارزش آرزو به نوع تفکر هر فرد، نوع نگاه او به زندگی و شخصیت او بستگی دارد، نه به شغل و دارایی او. اگر همه تغییر کنیم، خانواده، محله، شهر، کشور و جهان ما تغییر خواهد کرد. درست است که مشاغل مختلف بر اساس نوع نیاز جامعه و تحصیلات افراد با یکدیگر تفاوت دارند، اما همگی در یک چیز نقطه اشتراک دارند: آنها را باید با تمام وجود و وجدان کاری انجام داد. باید ظرفیت های هر شغل را شناخت و از آن نهایت استفاده را برد. در فرایند بازاریابی باید از درون جوشید، از ظرفیت و محصول داخلی استفاده کرد و آن را فعال کرد و نگاهی نیز به بیرون داشت. بازار جهانی متعلق به ماست. حالا باید به این موضوع فکر کنیم که من به عنوان یک بازاریاب چه باید بکنم؟
با این اوصاف، اگر من یک بازاریاب بودم،.............

منبع : ایران هشدار